عمار قدس

مرکز انتشار مقالات : محسن مشتاق

عمار قدس

مرکز انتشار مقالات : محسن مشتاق

عمار قدس

مقالاتی که نام مراکز یا افراد در ماقبل مقدمه آن ذکر شده است،مربوط به اینجانب نمی باشد و بعلت کیفیت پژوهه،آن را نشر یا بازنشر نموده ام.

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان
Instagram
پیوندها

بسم الله الرحمن الرحیم

بوسه عاشقونه

آی قصه قصه قصه
نون و پنیر و پسه
هیچ تا حالا شنیدی
تانکا بشن قناصه؟

میدونی بهضی وقتا
تانکا قناصه بودن
تا سری رو می دیدن
اون سر و می پپروندن

سه راه شهادت کجاست؟
میدو نی دوشکا چیه؟
میدونی تانک یعنی چی؟
یا آر.پی. جی زن کیه؟

آر.پی.جی زن بلند شد
"وما رَمیتَ " رو خوند
تانک اونو زودتر زد
یه جفت پوتین ازش موند

یه بچه بسیجی
اونور میدونه مین
زیر شنیهای تانک
له شده بود رو زمین

خودم تو دیده بانی
با دوربین قرارگاه
رفیقمو می دیدم
تو گودی قتلگاه

آر.پی.جی تو سرش خورد
سرش که از تن پرید
خودم دیدیم چند قدم
بدون سر می دوید

هیچ می دونی یه گردان
که اسمش الحدیده
هنوزم که هنوزه
گم شده ناپدیده

اتل متل توتوله
چشم تو چشم گلوله
اگر پاهات نلرزید
نترسیدی، قبوله

دیدم که یک بسیجی
نلرزید اصلا پاهاش
جلو گلوله وایساد
زل زده بود تو چشاش

گلوله هم اومد و
از دو چشم مردونه
گذشت و یک بوسه زد
بوسه ای عاشقونه

عاشقی یعنی اینکه
چشمهایی که تا دیروز
هزار تا مشتری داشت
چِندش میاره امروز

اما غمی نداره
چون عاشق خداشه
به جای مردم، خدا
مشتری چشاشه

شهید ابوالفضل سپهر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی