عمار قدس

مرکز انتشار مقالات : محسن مشتاق

عمار قدس

مرکز انتشار مقالات : محسن مشتاق

عمار قدس

مقالاتی که نام مراکز یا افراد در ماقبل مقدمه آن ذکر شده است،مربوط به اینجانب نمی باشد و بعلت کیفیت پژوهه،آن را نشر یا بازنشر نموده ام.

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان
Instagram
پیوندها

گرمای زمین، بسیاری از اقوام ملت ها و گونه ها ی زیستی  را در خطر زوال قرار داده است و در آینده ای نه چندان دور شاهد آن خواهیم بود که سرزمین های بسیاری در کام آب بلعیده خواهد شد. رسانه های دیجیتالی و گروهی، این گوساله های سامری عهد جدید، اندیشه و ارزش ها را به جولانگاه نبرد کشیده اند و گسترش شیوه های نو پیدای ارتباط از راه دور، حاکمیت های ملی و مرز های سیاسی را فرو پاشیده و چون میهمانی نا خوانده بر سفره ی همگان می نشیند تا به رغم کد خدایان دهکده ی جهانی ، زبان ، باور ارزش و نگرش های همسانی را در جهان پدید آورد. دانش های نوین و فناوری های تازه اگر چه زیست بوم بشر را غرق در رفاه و آسایش کرده اند، اما دره ای بس ژرف تر میان فقیر و غنی گشوده اند و صدها فرصت و تهدید آمیخته به هم را در دسترس همگان قرار داده اند که رمز گشایی از آن ها نیازمند بصیرتی ژرف و درایتی راهبردی است. انقلاب فناورانه ی تازه ای در حال شکل گیری است، انقلابی بس سترگ تر از اختراع ماشین بخار ، هواپیما، شکافت اتم و سفر به فضا انقلابی که چهره ی آشنایی محیط زیست فناوری ، دانش ، اقتصاد ، سیاست و فرهنگ را به شدت دگرگون خواهد ساخت .

فناوری های همگرا شده ( ترکیبی هم افزا و هم کوشان از نانو فناوری ،( فناوری زیستی ، فناوری اطلاعات و علوم شناختی) به عنوان نیروی پیشران انقلاب فناورانه ی تازه ، چهره و سرشت جهان پیرامونی را به شدت دستخوش دگرگونی خواهد ساخت. ورود محصولات فناورانهی تازه به بازارها ، رقابتی فراگیر در حوزه ی اقتصاد و فرهنگ را موجب خواهد شد و قطب عای تازه ای را در عرصه ی دانش و فناوری پدیدار خواهند شد . در این کشاکش و جدال نفس گسر ، بقا و افزایش سهم از ثروت و قدرت جهانی عمده ترین دغدغه های دولت ها ملت ها و پیمان های فراملی است . تردیدی نیست که جهان آینده جولانگاه تحولات و ناپایداری ها است و تنها کسانی یارای ایستادگی در برابر تند باد و رویداد ها و حوادث را دارند که به شیوه ای کنش گرانه و پیش دستانه به پیشواز تغییر بشتابند و حتی خود عامل و کنش گر تغییر های دلخواه باشند . ماندگاری و توسعه در جهان فرا رو نیازمند کشف و شناسایی پیش دستانه ی رویدادها و معماری جهان دلخواهی است که می تواند زادگاه آرمان های یک سازمان یا ملت باشد. دستیابی به این توانمندی نیازمند چیرگی بر دانش راهبردی آینده پژوهی و کاربست آن در عرصه ی عمل و رقابت های آینده است. حرکت و طی طریق در این محیط آکنده از ابهام و دودلی جز راز گشایی از رویدادهای در حال شکل گیری، امکان پذیر نخواهد بود. بی سبب نیست که اینک دانش آینده پژوهی عمده ترین مغز افزار ودست افزار در قلمرو تصمیم سازی و رقابت های گوناگون است .

با توجه به اهمیت دانش آینده پژوهی در عرصه های گوناگون ، علمی ، فرهنگی ، سیاسی اقتصادی ، صنعتی و اجتماعی در این مجال خواهیم کوشید تصویری .........در همان حال، رسا از آینده پژوهی ضرورت ها و شیوه های کاربرد آن ترسیم کنیم . امید می رود این دانش معطوف به اقدام در عرصه ی ملی از حوزه ی توانایی های فردی گذر کرده و به ظرفیتی اجتماعی برای کنش گری تبدیل شود.

آینده پژوه هی مجالی تازه برای اندیشه :

همگان به خوبی می دانند که هوشمندانه ترین رویکرد انسان ها و جوامع، آماده شدن برای رویارویی با رخدادهای پیش بینی ناپذیر و رفتن به پیشواز آینده است اما پرسش این جا است که چگونه باید به پیشواز آینده رفت چگونه می توان رفتارهای پیش دستانه داشت و چه سان می توان برای رخدادهای پیش بینی ناپذیر آماده شد. حال آن که اگر رویدادی غیر منتظره باشد به دشواری می توان برای رویارویی با آن آماده شد زیرا در حقیقت نمی دانیم آن رویداد چیست.

تردیدی نیست که آماده شدن برای آینده اندرز شایسته ای است اما آماده شدن برای چه؟ اگر بخواهیم برای رویدادهای پیش بینی ناپذیر و غیر منتظره که آینده را شکل می دهند آماده شویم باید تمامی رویدادها و پیشامد های ممکن را در نظر آوریم اما رویدادهای ممکن و محتمل بسیار پر شمارتر از آن هستند که بتوان تمامی آن ها را واکاوی و بررسی کرد و چه بسا همین واقعیت بی چون و چرا تلاش ما برای کسب آمادگی در برابر رخدادهای غیر منتظره را به جست و جوی بیهوده و نابخردانه مبدل سازد .

خود ناخواه ، آینده آمیخته و سرشار از عدم قطعیت و ناپایداری است حتی خردورزانه ترین برنامه ریزی ها نیز می توانند در گیرودار اجرا، از مسیر راستین خودمنحرف شوند، چه بسا در راه پویی به سوی آینده با پیشامدهای شگفتی ساز، ( غیر منتظره) روبرو شویم اما با این حال ، می کوشیم برای آینده و رویارویی با عدم قطعیت های نهفته در آن مهیا شویم این همان تلاش پیوسته و دامنه داری است که در زندگی روزمره ی خود به شیوه ای کم و بیش شگفت انگیز و هوشیارانه به کار می لندیم ما در زندگی روزانه خود می کوشیم آینده را تا سر حد امکان ، مهار و مدیریت کنیم و در این راه، نه تنها خود را به کار می بندیم تا شرایطی را رقم بزنیم که دلخواه و مطلوب ما است در حقیقت همه ی ما برای روزها و سال های آینده با دقت تمام برنامه می ریزیم .

برای مثال برای ازدواج یا آینده ی حرفه یخود برنامه می ریزیم و همواره به این واقعیت نیز توجه و باور داریم که چه یا همهی امور به دلخواه ما جریان نیابد .

ما اغلب پیرامون شیوه ی برنامه ریزی خود برای آینده چندان آگاهانه نمی اندیشیم و ب همین سبب برای بسیاری از پرسش ها ی سرنوشت ساز، پاسخ هایی در خور و بهنگام نداریم پرسش هایی از این دست که در راه اندیشیدن و چاره جویی برای ؟آینده به چه روش هایی متوسل شویم؟ چگونه برای پیاده سازی برنامه های خود آماده شویم؟ در راه شکل بخشیدن به آینده ی پیش رو و سازگاری با آن، چه عواملی موجب کامیابی ما خواهد بود؟ در هر برهه ی زمانی ، چه کنش های بدلیلی پیش روی ما قرار دارد؟ گزینش هر کدام از راه های بدلیل ، چه پیامدهایی را در آینده موجب خواهد شد و این که به راستی ، آینده ی دلخواه ما کدام است؟

این پرسش ها همان پرسش ها های بنیادین آینده پژوهی هستند حوزه ای نو گشوده در دانش پژوهش که نگاهی سازمند و تازه به آینده های بدیل دارد . این عرصه ی نو پدید تحقیقاتی که شتابان در حال پیمایش مسیر بالندگی و شکوفایی است ، بر پنداشت ها (مفروضات) و دورنماهایی ویژه استوار است ، ارزش ها ، روش ها ونظریه های ویژه ای را به کار می بندد . کنار زدن پرده ی ابهام از آینده آشنا ساختن بیش از پیش ما با گزینه های محتمل آینده و افزایش میزان چیرگی واستیلای انسان بر آینده ، اهداف عمده ی این حوزه ی نوگشوده هستند . در چارچوب دورنمایی فراگیر وجامع ، آینده پژوهان امید دارندبر چشمداشت های مردم از آینده تأثیرگذار باشند و کنش های آنان بر شکل بخشیدن به آینده ای همخوان وسازگار با مقاصد و ارزش ها را کارآمدتر سازند .به همین اعتبار و براین قیاس ، آینده پژوهی دست افزار و یاری گر ما در راه آماده شدن برای رویارویی با رخدادهای پیش بینی ناپذیر آینده و
 دستمایه ای برای شکل بخشیدن به فرداهای دلخواه است .

آینده ، سودایی همگانی :

 اندیشیدن به آینده و تلاش برای اثرگذاری بر رویدادهای درحال شکل گیری، مقوله ی تازه ای نیست وبه دسته ای خاص و یا نگرشی ویژه اختصاص ندارد ، بلکه پدیده ای جهان شمول و فراگیر است که میتوان خاستگاه و ریشه ی آن را همپای دیرینگی بشر برکره ی خاکی دانست . درتمامی اقوام ، ملت ها وجوامع ، مردم به آینده واهمیت آن در زندگی توجهی در خوردارند ؛ برای مثال غیب گویی به شیوه  های گوناگونی در تمامی جوامع وجود داشته است ؛ گاه مراد از غیب گویی ، همانگونه که از ریشه ی واژه در زبان لاتین بر می آید ، آشکار سازی اراده ای خدایان بوده است . اگر چه واژه ی غیب گویی بر کشف وادراک مسایلی ابهام آلود ، ناشناخته و رازگونه اطلاق می شود که می کوشد از آینده ای قطعی ، جبری و بی بدیل رخ  نمایی کند ، اما با این حال ، هم چنان این امید و چشمداشت وجود دارد که با پیشه ساختن تدابیری مناسب بتوان از رخداد وقایع نامطلوب و پیش بینی پذیر جلوگیری کرد . البته باید یادآور شد که برخی از روش های غیب گویی برکشف الگوهای تکرار پذیر و سازمند رویدادها تکیه دارند و از همین رو ، شیوه ای منطقی برای تحلیل روند های تکرار پذیر هستند .

رویکرد مدرن به آینده پژوهی همچون رویکردهای شهودی وخرافی در بردارنده ی کنش ها و روش هایی برای پرده برداری از آینده و در صورت امکان ، مهار و تغییر آن بر پایه ی خواسته وامیال بشر است . باوجود این شباهت در هدف ، رویکرد آینده پژوهی مدرن به مثابه رشته ای علمی و مستقل ، بر خلاف غیب گویی ، برنیروهای فرا طبیعی ، توانمندی های ویژه ی جادو ، شیوه های ناشناخته و زار آلود ، خرافه و نیروهای پنهانی استوار نیست . بلکه آینده پژوهی درعرصه هایعلمی وفلسفی بر شیوه های علمی و انسان گرایانه تکیه دارد. باوجود تفاوت های چشم گیر میان غیب گویی و آینده پژوهی مدرن ، سزاوار نیست که بی درنگ و تأمل در پی انکار و نفی روش های پیشینیان برای شناسایی و کشف آینده باشیم . زیرا به گواه برخی بررسی های موشکافانه شماری از روش های بدوی پیش بینی بر مشاهد ه ی دقیق و رفتار شناسانه ی پدیده های و رویدادهای تکرار پذیر و الگو سازی آن ها شکل گرفته اند و در بردارنده ی نوعی نگاه علّی ویژه به رویدادها و روندها هستند . ازدیگر سو انسان های بدوی در رویارویی با عدم قطعیت وهنگام قرار گرفتن بر سرچند راهی ها به کمک و امداد غیب گویی و غیب گویان و به دلیل باوری ژرف به این مقوله ، می توانستند بر تردید جانکاه و فلج کننده ی خود چیره شوند . شاید غیب گویی حاوی ارزش هایی فراتر از این نیز بوده است غیب گویان با بهره گیری از تجارب پیشین و تعمیم آن به رویدادهای آینده ، الگوهایی کم و بیش چاره ساز را طراحی و تدوین می کردند و یا برخی از غیب گویان به امداد بصیری ژرف می توانستند از راه واکاوی وتحلیل دلواپسی و تشویش فرد ، فراسوی ضمیر خودآگاه او را بکاوند و یافته های ارزشمندی برای غیب گویی های خود بیابند .

 نکته ی ظریف در تراز یابی روش های بدوی غیب گویی ومقایسه ای آن با آینده پژوهی مدرن وجود نقطه ای اشتراک دیگری را نمایان می سازد : هردو روش رازگشایی آینده وابسته و همیشه به باور و اعتماد مردم هستند . شاید در این عرصه غیب گویی مزیتی چشمگیر بر آینده پژوهی مدرن دارد، زیرا در جوامع بدوی و در  میان مردم باوری ژرف به غیب گویی وجود داشت ؛ باوری که به هیچ تردیدی از اعتقاد عمومی جوامع مدرن به دانش آینده پژوهی  افزونتر است . اما با این حال ، باور همگانی به توانش و اهمیت آینده پژوهی نوین نیز در حال افزایش و بالندگی است ؛ اینک آینده پژوهی مدرن به مثابه یک رشته ی مستقل دانشگاهی و شیوه ای کار آمد درمطالعات فناورانه ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی با اقبال همگانی همراه شده است به گونه ای که در حال حاضر ، آینده پژوهی به عنوان رشته ای دانشگاهی در بیش از هفتاد دانشگاه معتبر دارای کرسی است و نهادهای فراملی آینده پژوهی در طراحی و تدوین ره نگاشت و پیش بینی جایگاهی در خور وسزاوار دارند. چاپ و انتشار هزاران مقاله ونوشتار در حوزه آینده پژوهی نیز گواهی بر این مدعا است . برای مثال در سال 2001 ، میشل ماری ین در فصلنامه ی پیمایش آینده چکیده ی سه هزار کتاب گزارش و مقاله ی برگزیده ی حوزه ای آینده پژوهی را منتشر ساخت که در فاصله ی سال های 1996 تا 2000 میلادی به رشته ی تحریر در آمده بودند، حال آن که سی سال پیش از این ، درخور توجه در فهرست ماری ین از رقم یکهزار و هفتصد تجاور نمی کرد . این پیشرفت و افزودنگی نشان از روند رو به گسترش و فراگیری آینده پژوهی دارد .

اینک پژوهش در حوزه ی آینده به شیوه ای فزاینده ، تصمیم ها وسیاست های عمومی را متأثر ساخته است و بسیاری از سازمان های آینده پژوه می کوشند عرصه های برنامه ریزی و سیاست گذاری را هدف تلاش های خود قرار دهند وبرای کامیابی بیشتر کسب و کار خود، آینده پژوهی را به خدمت گیرند . بسیاری از دولت ها در راه افزایش و گسترش ظرفیت های آینده پژوهی گام های بلندی برداشته اند و برای کشف فرصت های تازه و رهایی از تهدیدها از آینده پژوهی به عنوان ابزاری کارآمد بهره گرفته اند برای مثال می توان به تلاش های آینده پژوهانه ی وزارت برنامه ریزی کویت اشاره کرد که با بهره گیری از آینده پژوهی قوم نگاشتی ، عرصه ای مناسب برای تصویر پردازی آینده ی اقتصادی و الگوهای بهینه ی نظام فرهنگی واجتماعی در دوران پس از اتمام نفت فراهم ساخته است . آینده پژوهی در رویکردی تازه ، تلاش در حوزه ی تحول آگاهانه ی جوامع بشری را در دستور کار خود قرار داده است ؛ مراد از این تحول و دگرگونی  ، بررسی وهدایت تغییرات اجتماعی وفرهنگی در آینده است که به شدت در دایره ی تأثیر انتخاب های بشر قراردارد مقوله هایی مانند بررسی واحتمال سنجی گزینه های نظامی های اخلاقی و ارزشی واحد درتمام جهان وبرقراری گفتمان های جهانی پیرامون ارزش های انسانی ، از جمله دغدغه های ارزش مدار آینده پژوهی است که آگاهی از آن و دخالت سازنده در فرآیند آن ضرورتی انکار ناپذیر برای تمامی جوامع وملت ها است . پیش بینی و طراحی نهادهایی فراملی برای پاسداری از صلح و عدالت ، سازوکارهایی برای کاهش نابرابر ها در حوزه ی آموزش ، بهداشت ، سلامت توزیع در آمد و دسترسی به دانش و اطلاعات ، کاهش دلواپسی ها و هراس بشر از تحولات آینده وجهش های فناورانه که باورها و  ارزش ها را در معرض مخاطره و تهدید قرار می دهند و تلاش برای مهار بلند پروازی های افسار گسیخته ای مانند دستکاری های ژنتیک وتولید فرا انسان های آزمایشگاهی از جمله ی این کوشش ها ی آینده پژوهانه است . آینده پژوهی دریافته است که پیشرفت ها وجهش ها شتابناک دانش و فناوری بسیار پر شتاب تر از شکل گیری قواعد و رویه های اخلاقی برای مهار و مدیریت این عرصه است .

بی تردید ، همه ی ما باور داریم که مطالعه و تحلیل تاریخ ، اهمیت فراوانی دارد ؛ قرآن از تاریخ به عنوان عبرت یاد می کند و آن را سرشار از الگوو آموزه برای آینده می داند . تاریخ نقشی درخور توجه نیز در حوزه ی آینده پژوهی دارد و میتواند درعرصه ی روند پژوهی حاوی آموزه ها و رفتارهایی باشد ، اما آموزش آینده و آینده اندیشی کمتر از گذشته نگری و آموزش گذشته مورد توجه و تأمل قرار گرفته است . حال آن که درعصر عدم قطعیت و گسترش ناپایداری چه بسا آینده ی فرا روی ما بالضروره ادامه ی روند های گذشته نباشد . عرصه های گوناگون حیات معاصر جامعه ی بشری شاهد رویدادها ، روند های نو پدیدی است که هیچ پیشینه ای از آن در خاطره و اندیشه ی ما وجود ندارد. این رویدادها و روندها نو پیدا ، شرایط به غایت تازه ای را رقم می زنند که مناسبتی با تجربه ها و الگوهای پیشین ذهن ما ندارد . به دیگر عبارت ما درمعرض رویدادها و روندهایی گسل ساز و گسستی هستیم که دره ی معرفتی ژرفی را میان گذشته وآینده ایجاد می کنند و برهمین قیاس ، نگرش ها وبرنامه ریزی های خطی وسنتی ، رفتارشناسی والگوپردازی گذشته نگر وتحلیل روند ، دست کم در شمارزیادی از رویدادهای جهان پیرامونی ، بی اعتبار و ارزش خواهند شد .

اگر ما در روش ها و رویکردها آینده پژوهانه ای مانند برون یابی روند به گذشته چشم می دوزیم که صدا البته تنها در برخی زمینه های ویژه کاربر دارند – هدف غایی ما دستکاری دلخواه در آینده است و به همین سبب ، گذشته به اعتبار آینده ارزشمند می شود ، اما با این حال ، شمال تاریخ نگاران و مورخان ، منابع و برنامه های درسی تاریخی به مراتب پر شمارتر ازتلاش آینده پژوهانه است .

تدوین آینده پژوهی مدرن :

شاید با اندکی تأمل و تردید بتوان انتشار مقاله ی ‹ پیش بینی تأثیر پیشرفت علمی ومکانیکی بر حیات و اندیشه ی بشر › نوشته اچ جی ولز را در سال 1901 نخستین گام در راه پیدایش آینده پژوهی مدرن دانست . او در این اثر تاریخ ساز ، ضرورت پرداختن به علم آینده را یاد آور شد . البته شاید مناسبتر و سزاوارتر باشد که پیش از این مقاله ، از داستان های آینده گرایانه ی نویسنده ی فرانسوی ، ژول ورن سخن بگوییم ؛ آثار او را می توان زمینه ساز آینده پژوهی و این نویسنده ی آفرینش گر را پیش آینده پژوه نامید . در میان این نام ها باید به شمار زیادی از نویسندگان و اندیشه ورزان اشاره کنیم که نوشته هایشان به شکل گیری بسیاری از عرصه ها ، سرمشق ها و اهداف آینده پژوهی کمک شایانی کرده است .

 تلاش اندیشمندان جامعه شناس ، ویلیام آگبرن نیز نقطه ی عطف دیگری در شکل گیری آینده پژوهی نوین است . این اندیشمند با کمک همکاران خود در سال 1933 گزارش جامعی پیرامون تغییرات اجتماعی در ایالات متحده را با عنوان رونده های اجتماعی معاصر در  ایالات متحده به سفارش شورای تحقیقاتی ریاست جمهوری به رشته تحریر درآورد و در تهیه ی گزارش دیگری به نام روندهای فناورانه وسیاست های ملی ؛ مروری بر پیامدهای اختراعات تازه ؛ سهم فراوانی داشت . آگبرن از راه گمانه زنی و ارزیابی روندهای کمّی و تعمیم آن در شرایط آینده ، شکل گیری شرایط تازه را پیش بینی کرد ؛ رویکردی که می تواند در پیش بینی رویدادهای کم وبیش خطی وبرخوردار از رفتار سازمند ، کارآمد باشد . بر پایه ی نگرش آگبرن تغییرات جهانی ، اغلب از رشته های علّی پیروی
می کند و برای قیاس ، تغییرات از حوزه ی فناوری آغلز شده ، سپس عرصه ی اقتصاد را در دایره ی تأثیر خود قرارداده و سرانجام موجب تغییر در نهادهای اجتماعی مانند خانواده و حتی دولت می شوند . بر پایه ی نگرش این جامعه شناس آینده نگر ، تغییرات اجتماعی و دگرگونی در نهادهای جامعه مورد تغییر در باورها ، نگرش ها و ارزش ها خواهد شد . البته آگبرن اعتقاد راسخ دارد که این زنجیره ای علّی رابطه ای برهمکنشی دارد و تغییر اجتماعی نیز که خود معلول تحول در اقتصاد وفناوری بود ، درجهتی وارونه ، علت تغییر در اقتصاد و فناوری می شود . اینک در پرتو تلاش های آگبرن ، ارزیابی فناوری ها از جمله دغدغه های آینده پژوهی معاصر است که در این عرصه ، اخلاق ، ارزش ها ، فرهنگ و برهمکنش ها با فناوری دستمایه ای بررسی های موشکافانه است .

آگبرن در ادامه ی تلاش های خود درعرصه آینده پژوهی اجتماعی برای دستیابی به شاخص های اجتماعی کوشید . شاخص ها ونشانگرهایی که از راه بررسی وتحلیل آن ها می توان تحولات اجتماعی و رویکردهای آتی جامعه را پیش بینی کرد . این شاخص ها ابزارهایی برای رفتار سنجی اجتماعی یو ترازیابی جامعه ، فراهم می سازد .

شاید در این مجال یادآوری نام ناتان ایزرابیلی به عنوان یکی از بنیان گذاران روانشناسی اجتماعی آینده و ابداع گر روش دلفی که یکی از روش های کار آمد آینده پژوهی به شمار می آید خالی از لطف نباشد . باید این نکته را یادآور شد که در آن برهه از زمان، آمادگی لازم برای پذیرش اجتماعی روانشناسی آینده پدیدار نشده بود و جهان در آستانه ی جنگ جهانی وتلاش برای چیرگی بر رکود بزرگ دست و پا می زد . تلاش هایی مانند زمینه سازی برای برپایی نظام اشتراکی در شوروی ، سامان دهی ایتالیای فاشیستی وهمگرا سازی جامعه ی آلمان برای گسترش ونهادینه سازی نازیسم ، نخستین دل مشغولی دولت ها وسیاست پیشگان بود . آن ها نیازمند طراحی و تدوین برنامه ها ، جان  بخشیدن به سیاست ها و پی ریزی نقشه هایی برای آینده بودند .

ناگفته پیدا است که برنامه ریزی در تمامی عرصه های زندگی ، پیشینه ای به بلندای عمر بشر دارد و همانند آینده پژوهی از نخستین روزهای حیات انسان ، به عنوان ضرورتی انکار ناپذیر و رویکردی معطوف به آینده خود نمایی کرده است . حتی ساده ترین تلاش های بشر نخستین نیز نیازمند برنامه ریزی ونگرشی آینده اندیشانه بود اما همگام با گذار انسان از عصر کشاورزی به دوران صنعتی ، برنامه ریزی نیز با چالش افزایش پیچیدگی و ازدیاد مولفه ها ونیر وهای تأثیر گذار روبرو شد بنیان گذاری تمدن های بزرگ و کهن بدون برنامه ریزی امکان پذیرنبود حتی تلاش های روزانه بشر مانند دامداری وکشاورزی نیز با چشمداشت هایی در آینده عجین شده بود.

برنامه ریزی برای کامیابی در جنگ جهانی اول ، بسیج ملی نیروها وتوانمندی های گوناگون از راه تحلییل وتفسیر گذشته ی نزدیک وحال ، و تعمیم آن به آینده و شناسایی پیشران ها و مولفه های شکل دهنده به پیامد های ویژه ، مقوله ای بود که برنامه ریزی را به نگرش آینده پژوهانه پیوند می زد . اندیشه ی ایجابی انقلابیون کمونیست و نیروهای بلوشویک ، راهبردها و تاکتیک های آن ها برای رسیدن به قدرت ، بدون در اختیار داشتن الگویی در گذشته و ضرورت طراحی و تدوین چشم اندازهایی آرمانی برای آینده واندیشه های اراده گرایانه ی طرفداران ونظریه پردازان مکتب اشتراکی ، تلاش نظام فاشیستی ایتالیا برای کسب اقتدار ملی ، نظامی واقتصادی در آینده و برتری بخشیدن به کارشناسان فنی در برابر سیاست مداران ، تلاش آلمان نازی برای طرح ریزی بسیج توده ای و غلبه بر رکود و نیازهای برخاسته از بحران جنگ جهانی دوم از جمله روند هایی بودند که زیست بوم بهینه نشو و نمای آینده پژوهی را فراهم ساختند .

در میان کشورهای درگیر نبرد در جنگ جهانی دوم ، فرانسه جایگاه ویژه ای داشت ، زیرا برنامه ریزی بلند مدت به شیوه ای گسترده در این کشور رواج داشت و از دیگر سو برنامه ریزی و آینده پژوهی دراین کشور بیش از هرجای دیگر ، همگرا و همبسته شده بودند . شاید پیدایش چنین شرایطی در فرانسه برخاسته از مکتب اثبات گرایانه ای آگوست کنت و برپایی دانشگاهی به نام مدرسه ی پلی تکنیک باشد . بی سبب نیست که بسیاری از اندیشه ورزان ، فیلسوف فرانسوی کوندورسه را شایسته عنوان پدر آینده پژوهی می دانند .

درخلال این سال ها ، فرانسه به گونه ای آشکار مهد آینده پژوهی بود . دردهه ی  پنجاه گاستون برگر مرکز بین الملل آینده نگاری را پایه ریزی کرد و مجله ای به همین نام منتشر ساخت . برتر انددوژوونل ، آینده پژوه فرانسوی از مدت ها پیش ، تلاش و پژوهش خود در حوزه ی بررسی پیامد های اقدام های کنونی واحتمال هدایت وتأثیر گذاری  بر آن ها را وجه همت خود ساخته بود . درسال 1928 ژوونل درکتاب خود از طراحی و تدوین اقتصاد هدایت پذیر سخن گفته بود . سرانجام او در دهه ی شصت ، انجمن هنوز هم به فعالیت خود ادامه می دهد ونشریه ای نیز به همین نام منتشر می سازد که در بردارنده ی تحلیل ، پیش نگری و آینده نگاری است . انتشار کتاب ‹هنر گمانه زنی › در سال 1964 نقطه ی عطف دیگر ی در تکوین و تعالی آینده پژوهی مدرن بود .ژوول دراین کتاب چارچوب های آینده پژوهی ، علل پیدایش و برخی بنیان های معرفتی وفلسفی  حوزه ی آینده پژوهی را بررسی وکنکاش کرده است .

پس از فرو نشستن شعله های آتش جنگ جهانی دوم ، تحول دیگری در راه بود که در شکل گیری و پیدایش آینده پژوهی مدرن تأثیری ژرف داشت . تحولات شگرف وهمه جانبه ی جنگ موجبات استقلال کشور های تازه و پیدایش دولت های نوپا از دل قلمرو های مستعمراتی را فراهم ساخت . در این تحول فراگیر حدود یکصد و بیست کشور تازه ، پای به عرصه نهادند . این کشورها برای ترسیم سیاست ها وبرنامه های خود و تحلیل مناسبات ملی وفراملی نیازمند بررسی محیط داخلی ، پیرامونی و آینده های محتمل بودند .

تجدید ساختارها و تحولات نو پدید در این حوزه موجب گسترش آینده اندیشی در سطوح گوناگون شد . این کشورهای نوپا
می بایستی ساختارهای سیاسای ، اجتماعی و اقتصادی برجای مانده از دوران استعمار را با گزینه های تازه تر و سودمندتر جایگزن می کردند که بر پایه ی منافع ملی آن ها استوار بود . در این دوران ناپایداری ، جدالی فراگیر برای انتخاب میان میراث های استعمار و آموزه های نو پدید در گرفته بود رهبران ملی و مدیران یکصدو بیست کشرو تازه استقلال یافته پس از جنگ ، خواسته یا ناخواسته ناچار بودند قوانین اساسی و برنامه های اقتصادی ، اجتماعی  وفرهنگی ویژه ای را برای کشورهای خود تد وین کنند و به همین سبب ، ناگزیر در کشاکش روند های برنامه ریزی و آینده پژوهی قرار گرفتند .

جنگ جهانی دوم معبر دیگری  را برای ره پویی و حرکت شتابان آینده پژوهی گشود . گروهی از پژوهشگران در ارتش بریتانیا مأمور مشاهده ی عملیات و فرایندهای نظامی شدند تا از این راه برای چیرگی بر کاستی ها و افزایش اثر بخشی ارتش راهکارهایی طراحی و تدوین کنند و براین منوال تحقیق درعملیات پدید آمد . تلاش دیگر در  این عرصه ، رسیدگی به چالش ورود فناوری های نوپدید به عرصه ی دفاع و امنیت ملی بود . برای مثال ، نیروی هوایی انگلستان کوشید تا از فناوری نوظهور رادار به شیوه ای کارآمد برای مقابله با تهدید هواپیماهای آلمانی بهره بگیرد. کامیابی فناورانه ی بریتانیا در برابر هجوم هوایی آلمان موجب انگیزش در کشورهای دیگر همچون امریکا ، فرانسه و کانادا شد و به همین دلیل گروه هایی برا ی تحقیق در عملیات وتحلیل سامانه هادر ساختار ارتش شکل گرفت . درگیرودار تلاش های آینده پژوهانه در عرصه ی دفاع وامنیت ملی ، اندیشگاه هایی مانند رند در ارتش ایالات متحده پدیدار شدند . اندیشگاه رند که در آغاز راه یافته های خویش را در چارچوب مقالاتی منتشر می ساخت ، به تدریج درعرصه های پژوهش های فکری نیز فعال شد. رند به عنوان یکی از پرآوازه ترین نهادهای آینده پژوه تلاش خود را در عرصه ی آینده های بدیل ، ارزش یابی نظریه پردازی و توسعه ی روش ها و اندیشه های بدیع و نوآورانه به کار بست . پژوهشگاه رند رفته ، رفته بخش در خوری از تلاش و توجه خود را مصروف عرصه های غیر دفاعی کرد . این رویکرد تازه ، اندیشگاه رند را با چشم انداز ها و دورنماهای فراگیرتر جهان آشنا ساخت .

افزون بر آن که رند الگویی مناسب برای سازمان های پژوهشی و آینده نگری به شمار می آمد، مدرسه ای مثال زدنی برای آینده پژوهان بود . یکی از پر آوازه ترین دانش آموختگان این مدرسه  هرمان کان بود که در زمره ی بزرگترین آینده پژوهان جهان قرار دارد . هرمانکان دست کم یک ره آورد ارزشمند برای مردم جامعه ی خود وآینده پژوهان  به ارمغان آورده است او اهمیت بررسی راهبردها و اندیشه های بدیل را برای همگان آشکار ساخت . او خود نیز برای غلبه بر دشواری های گوناگون ، کارراهه های بدیلی را مطرح ساخت و سپس  به تحلیل و نقد آنها همت می گماشت .

هجرت کان از اندیشگاه رند به موسسه ی هادسون موجب شد تا این موسسه به نهادی اثر بخش در عرصه ی آینده پژوهی و پیش بینی تبدیل شود . یکی از رویکردهای نوآورانه ی موسسه هادسون به پیروی از اندیشه های کان ، اندیشیدن به نا اندیشیدنی ها بود ، مقوله هایی که در چارچوب های ذهنی به دشواری جای می گرفت و آینده هایی باور نکردنی به شمار می آمد . اینک و در عصر ما صدها و شاید هزاران اندیشگاه وجود دارند که هریک حوزه ای از مطالعات آینده پژوهانه را در دستور کار خود قرار داده اند .

سرانجام در سال 1970و در پرتو تلاش شمار زیادی از آینده پژوهان فدراسیون جهانی آینده پژوهی  برپا شد. پیش از این ، بودجه اندیشگاه ها از سوی بخش ها و سازمان های دفاعی تأمین می شد و به همین سبب پژوهش ها ی این نهادها تنها در چارچوب اهداف نظامی دنبال می شد .و به همین سبب پژوهش ها ی این نهادها تنها در چارچوب اهداف نظامی دنبال می شد . با توجه به این واقعیت ، اعضای فدراسیون جهانی آینده پژوهی اهداف تازه ای از قبیل گسترش صلح و رفاه بشر ، جهش فناورانه ، مبارزه با فقر وگرسنگی و توسعه پایدار را در کانون توجه  خود قرار دادند . این فدراسیون و پیرامون آن آینده پژوهی را در مقیاسی جهانی طراحی و ترسیم کردند . این دسته معتقد بودند مردم و جوامع نیاید سرنوشت خود را به دست آینده پژوهانی بسپارند که با انگاره های نظامی خود به فرماندهان جنگی مدرن تبدیل شده اند و صدها جنگ ویرانگر و مرگبار هسته ای را در آینده تصور وترسیم کرده اند پس از فروکش کردن جنگ سرد در دهه ی نود میلادی ، رویکردهای آینده پژوهانه از عرصه ی دفاع و امنیت ملی به حوزه ی برپایی نظام های مردم سالار وتوسعه ی اقتصادی – فرهنگی نقل مکان کرد . انتشار کتاب ظهور جامعه پا صنعتی ، اثر دانیل پل وکتاب محدود رشد در سال 1972از دیگر عوامل تأثیرگذار در شکل گیری آینده پژوهی مدرن به شمار می آید . نویسندگان کتاب محدود ورشد با بهره گیری از دورنمای پویایی سامانه ای به گونه ای بهت آور و شگفت انگیز پیش بینی کردند که در صورت ادامه روند های حاکم بر جامعه ( در آن دوران ) تا پایان سده ی آینده ، دو روند رشد صنعتی و افزایش جمعیت به حالت ایستایی کامل خواهد رسید . البته این پیش بینی قابل بازنگری و اصلاح بود ، زیرا احتمال دگر گونی در متغیرها و پیشران های حاکم بر این شرایط وجود داشت .کتاب محدوده رشد هم چنین پیش بینی های مشروط دیگری را پیرامون آینده های احتمالی نظام جهانی با بهره گیری از الگوهای رایانه ای مطرح می سازد به هر تقدیر، کتاب محدوده ی رشد و جهانی با بهره گیری از الگوهای رایانه ای مطرح می سازد به هر تقدیر کتاب محدوده ی رشد و نقدهای فراوان پیرامون این اثر نگرش انسان به محیط زیست را تغییرداد و این مقوله را به عرصه ای تازه برای تلاش و کنکاش آینده پژوهی مبدل ساخت .

در سال 1968 باشگاه رم به عنوان یکی از نهادهای آینده پژوهی در پا در عرصه گذاشت بییان گذار این نهاد می کوشید برای مبارزه با نابرابری فقر و گسترش آزادی و رفاه انسان همت گمارد . این باشگاه می کوشید جهانیان را از تهدیدهای عمده فرا روی انسان معاصر آگاه سازد واز راه برنامه ریزی بلند مدت رفاه و آسایش بشر را فراهم سازد .

درمیان پیشگامان آینده پژوهی معاصر باید از اچ دی لاس ول  نیز یاد کرد . این آینده پژوه نامور روش ها ، الگوها و باورها تازه و در خوری از خود برجای گذاشته است و درعرصه ی علوم اجتماعی ، مبارزه با جزم اندیشی را به عنوان آرمانی بزرگ برای خود توصیف کرد . سوداها و دغدغه های لاس ول درحوزه ی سیاست اجتماعی و تلاش های او برا ی جهت گیری تازه علوم سیاسی موجب امتزاج آینده پژوهی و سیاست شد . لاوس به عنوان آینده ای محتمل در کتاب ساختار روبه رشد و دیگر آثار خود ، از ظهور دولت هایی اقتدارگرا به نام دولت پادگانی یاد می کند . لاس ول به فراست دریافته بود که کارشناسان خشونت ، استیلای خود بر جامعه را از دو راه برقراری جهان تک قطبی ویا از راه دو قطبی سازی جهان برای توجه گسترش نظامی تفسیر می کنند .

لاس ول پنج کارکرد عمده را برای حوزه آینده پژوهی بر می شمارد :

1 – توصیف هدف ها وارزش ها

2 – توصیف روندها

3 – تبیین شرایط حاکم

4 – تصویر پردازی آینده های ممکن ومحتمل با توجه به ادامه ی شرایط و

5 – ابداع ، ارزیابی و گزینش سیاست های بدیل با هدف دستیابی به آینده ی مطلوب

لاس ول ، از جمله آینده پژوهانی است که نقش عمده برای اهداف وارزش ها قایل است . او همچنین بر این باور تکیه و تأکید دارد که تصمیم گیری رویکردی آینده گرا است رویکردی که به شدت نیازمند آفرینش تصویرهایی از آینده های ممکن و گزینش مناسب ترین آینده است برهمین قیاس ، انسانها خواه به تنهایی و خواه در چارچوب سازمان ها و نهادهای سیاسی واجتماعی نوعی نظام تصمیم گیری ارزش بنیان هستند . لاس ول وشماری از همکارانش کتاب علوم سیاسی را به رشته ی تحریر در آوردند . برخی این کتاب را نخستین چارچوب سازمند تحلیل های سیاسی می دانند . به هر حال لاس ول به درستی نشان می دهد که میان علوم سیاسی و آینده پژوهی ارتباطی تنگاتنگ و معنا دار وجود دارد . بر پایه ی شواهد موجود شمار زیادی از آینده پژوهان ، علوم  سیاسی و آینده پژوهی را دو عرصه و مقوله ی در هم تنیده تلقی می کنند و براین باور تکیه دارند که اهداف روش ها و رویکردهای این دو حوزه چنان در یکدیگر رخنه کرده اند که تعیین مرزهای آنها ناشدنی و یا دست کم دشوار است  با این حال می توان به جرات ادعا کرد که با چشم پوشی از برخی هم پوشانی ها و همسانی ها آینده پژوهی به دلایل فراوانی که درمجال این مقال نیست عرصه ای جدا و حوزه ای مستقل به شمار می آید .

پیش از ظهور وگسترش علوم تجربی، جهانی پیرامونی برای انسان تجلی گاه اسرای وابهام و شگفتی هایی بود که یارای راه رفتن به کنه  روابط آن را نداشت و چه بسا به دلیل همین باور و دست به دامن فال و سحر وجادو زد تا شاید از این راه برده از راز جهان بگشاید و روابط آن سوی این پرده را تماشاگر باشد . از همین رو تلاش بشر درعرصه ی غیب گویی و جادوگری گسترده و فراگیر می شد به گونه ای که بخش در خوری از تلاش های دانشی آن عصر در خدمت این حوزه بود . ستاره شناسی و مطالعه دراحوال کواکب و ثوابت از جمله دانش هایی بود که انسان می کوشید در سایه ی روشنگری های آن آینده را بشناسد و برای تصمیم های عمده ی خود درسفر ، جنگ ، ازدواج وتجارت از آن بهره بگیرد . آینده را بشناسد و برای تصمیم های عمده ی علمی بشر ( رنسانس ) این باورهای کهن ونخ نما را در معرض تردیدی ویرانگر قرارداد . چیرگی علوم تجربی بر عقل و ادراک بشر ، رازگشایی از روابط علّی جهان وفهم نظام یافتگی طبیعت موجب باز اندیشی درمفهوم زمان و آینده شد . فرضیات ، شواهد تجربی وقوانین فیزیکی کم وبیش برای توصیف پدیده ها به کار گرفته شدند . برای مثال قوانین فیزیک می توانستند با قطعیتی علمی زوال و زایش بسیاری از پدیده ها در آینده را پیش بینی کنند و بر پایه ی روش استقرایی و قیاسی رفتارهای جهان طبیعت را در چارچوب الگوهایی سنجش پذیر توصیف کنند . برای مثال قوانینی فیزیکی می توانستند پیامد سقوط جسمی از ارتفاع را به روشنی توصیف کنند و یا به دیگر عبارت ، آینده ی کنش و برهمکنش های فیزیکی را آشکار سازند . رازگشایی از جهان فیزیکی پیرامون ما ، درک بشر از آینده را به شدت تحت تأثیر قرارداد . پس از راز گشایی ها بود که انسان می پنداشت قوانین واصولی خدشه ناپذیر بر سراسر جهان حکمفرما است و می توان با شناخت وبهره گیری از این قوانین و یافته های علمی آینده را پیش بینی کند . تلاش در راه کشف روابط علّی و الگوهای رفتاری در جهان پیرامونی موجب شکل گیری شماری از قوانین جهان شمول شد که در همه جای دنیا مصداق داشت . این روند رو به رشد موجب فراگیر شدن واژه ی پیش بینی درعرصه ی علوم شد واغلب دانشمندان پیش بینی را یکی از مراحل آزمودن نظریه ها و استخراج قوانینی کلی می دانستند . درحقیقت بسط وگسترش یک فرضیه برای تمامی حالات ممکن واجد نوعی آزمون و پیش بینی بود . توصیه و تأکید فراوان تجربه گرایان برکار بست پیش بینی در سنجش نظریه ها موجب گسترش روز افزون آن شد و به همین سبب تمامی عرصه ها و نظریه های نوپدید می بایستی به توانایی پیش بینی دست یابند . به نظر می رسد پیش بینی هایی از این دست را می توان تبییین قوانین و روابط حاکم بر جهان نامید . همپای گسترش روزافزون و فراگیر تجربه گرایی ، پیش بینی و سنجش پذیری رویدادها و رفتارها بر پایه ی قوانین حاکم بر طبیعت ، عامل مهم دیگری در کانون توجه اندیشه ورزان و نظریه پردازان قرار گرفت اراده ی بشر به عنوان وجه تمایز او با دیگر موجودات به تدریج توجه همگان را به خود معطوف ساخت . شاید اگر سقوط وحرکت جسمی از ارتقاعی معین  پیش بینی پذیر واز دیدگاه قوانین فیزیکی سازمند تلقی می شد . به دلیل نبود اراده در آن جسم بود افتادن جسم بر پایه ی قوانین به شدت پیش بینی پذیر بود زیرا آن جسم اراده ای برای تغییر سرنوشت خود نداشت ، اما آینده ی انسان به دلیل برخورداری از اراده و دخالت در سرنوشت چندان قابل شناسایی و پیش بینی نبود .

به تدریج اندیشمندان دریافتند که اگر چه پیش بینی در روش های تجربی کاربردهای فراوان و ارزشمندی دارد ، اما روش پیش بینی تجربه گرایانه از شمول اندکی برخوردار است . اما با این حال شناسایی و بررسی علمی آینده بر پایه ی پنداشت ها و پیش فرض های دیگری امکان پذیر است . همان پنداشت ها ، پیش فرض ها و باورهایی که آینده پژوهی را به مثابه یک رشته ی مستقل علمی حوزه ای تازه برای کند وکاو معرفی می کند . بر پایه ای این پیبش فرض ها وبنیان های معرفتی تازه تنها یک آینده ی قطعی ، لابد وجزمی وجود ندارد بلکه باید از آینده های بدیل وگوناگون سخن گفت که هریک از آن ها کم و بیش امکان  و احتمال وقوع دارند . این همان واقعیت معرفت شناسانه ی نویافته ای است که اصلی بنیادین درآینده پژوهی به شمار می آید در پارادایم های آینده پژوهانه اغلب از آینده های بدیل و گوناگونی سخن به میان می آید که هریک از آن ها احتمال تحقق دارند . ورود واژه ی پرکاربرد احتمال به ادبیات نوپای آینده پژوهی به اندیشه ورزان این حوزه می آموخت که وقوع هر آینده ای با احتمال های گوناگون وگاه متضاد روبرو است . پذیرش اصل احتمال و آینده های بدیل معنای دیگری را نیز به همراه داشت . پس می توان نتیجه گرفت که آینده قطعی و از پیش تعیین شده  نیست وانسان با دخالت خود میتواند در راستای تحقق یا عدم تحقق آینده ای خاص بکوشد باید به این واقعیت نیز توجه داشت  که هر اندازه احتمال ها و بدیل ها بیشتر باشد امکان پیش بینی درست کاهش یافته و از دیگر سو ضرورت کاریست آینده پژوهی بیشتر وبیشتر خواهد شد . نا توانی انسان در پیش بینی قطعی رویدادها حکایت از آن دارد که آینده از پیش تعیین نشده است و به بیانی روشنتر ، انسان آینده ی خود را رقم می زند .

گسترش این باور و پذیرش نقش ‹ اراده ی انسان › درتحقق ‹ آینده های بدیل  › دستمایه ای برای واکاوی و جست وجوهای تازه برای شناسایی و دسته بندی گونه های مختلف آینده شد براین قیاس آینده پژوهان چهار گونه ی آینده را به شرحی که در ادامه خواهد آمد توصیف کردند :

1 – آیند ه های ممکن : تمامی حالات شدنی که استعداد تحقق درآینده را دارند و به عبارتی روشنتر محال ذاتی نبوده و امکان پذیر هستند در چارچوب آینده های ممکن توصیف می شوند .

 2 – آینده های باور پذیر : همان آینده هایی هستند که بر پایه ی دانش وخر بشر ، باور کردنی و پذیرفتنی هستند در صورتی که آینده های باور پذیر را با اصول و چارچوب های علمی و تجربی بیازماییم در تحقق پذیری آنها خللی وارد نخواهد شد و به دیگر عبارت سازگار با اصول علمی و یافته های دانشی بشر هستند . تفاوت بنیادین آینده های باور پذیر وآینده های ممکن از آن جا سرچشمه

می گیرند که آینده های ممکن می توانند با بنیان ها و دانش کنونی بشر سازگار وهمخوان نباشد . برای مثال بر پایه ی همین باور ، تصور آینده ای که در چارچوب آن انسان مانند ماهی زیر آب زندگی می کند می تواند آینده ای ممکن باشد اما آینده ای باور پذیر نیست . آینده پژوهان برهمین قیاس ، آینده های باور پذیر را زیرمجموعه ی آینده های ممکن می دانند .

3 –  آینده های محتمل : درمیان آینده های ممکن وباور پذیر ، برخی از آینده ها از امکان وقوع بیشتری برخوردار هستند و بر پایه ی دانش و درک ما پذیرفتنی هستند این آینده ها را محتمل می نامند آینده هایی که به احتمال بیشتری تحقق می یابند وحتی ادامه ی روندهای کنونی تلقی می شوند . به همین اعتبار آینده های محتمل ، زیر مجموعه ی آینده های باور پذیرهستند پیش بینی ها و رویکردهای علمی اغلب بر آینده های محتمل تکیه وتأکید دارند و می کوشند از این آینده ها پرده بردارند .

4 – آینده های مرجع یا مطلوب : آینده های سه گانه ی پیش گفته در زمره ی دانش شناختی بودند و هدف از ترسیم آن  ها دستیابی به آینده ای اکتشافی بود که هنجار و رفتاری را نیز به همراه ندارد . این سه دسته از آینده ها تنها می کوشند از فرداها ( درصورت امکان) پرده بردارند . اما آینده های مطلوب همان آینده هایی هستند که ما بر پایه ی ارزش ها وهدف گذاری ها ، خواستار شکل گیری و تحقق آنها هستیم . به همین اعتبار می توان آینده های مطلوب را از جنس آینده های برانگیزننده دانست که برآیند قضاوت های ارزشی ما بوده و ذهن گرا هستند وبا عینیت گرایی نهفته در آینده های دیگر تجانسی ندارند .

آینده های مطلوب به دلیل وابستگی شدید به قضاوت های ارزشی در نگاه افراد تفاوت هایی دارد . این نوع از آینده مولود یک پرسش کلیدی است . " خواستار تحقق چه آینده ای هستیم ؟ "

تحقق آینده ی مطلوب درگرو بستر سازی ، هنجارگرایی و آماده سازی شرایط شکل گیری آینده است . آفرینش چشم اندازها و ترسیم آرمان شهرها ( مدینه فاضله و اتو پیام هم گفته می شود ) بیانگر تلاش انسان ها و جوامع برای طراحی و ترسیم آینده های مطلوب است .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی